·▪••●ஐღஐیار دبستانی منஐღஐ●••▪·
ஐღஐدوستی فرصت نیست.بلکه مسئولیتی ست شیرین....ஐღஐ
زلیخا مغرور غصه اش بود.زلیخا به همنشینی نامش با یوسف می نازید. زلیخا بر بلندایه غصه رفت و گفت:رونق این قصه همه از من است.این غصه بوی زلیخا میدهد. کجاست زنی که چون من شایسته عشق ژیامبری باشد.تابار دیگر قصه ای چنین زیبا شود؟ قصه دیگر نازیدن زلیخارا تاب نیاورد و گفت :بس است زلیخا! بس است. از قصه پایین بیا.که این غصه اگر زیباست نه به خاطر تو .که زیبایی همه از یوسف است. زلیخا گفت:من عاشقم و عشق رنگ و بوی هر قصه ایی است. عمری است که نامم را بر حلقه ی عاشقان برده اند. قصه گفت:نامت را به خطا برده اند که تو عشق نمی دانی. تو همانی که بر عشق چنگ انداختی. تو آنی کهپیراهن عاشقی را به نامردی دریدی. تو آمدی و غصه بوی خیانت گرفت. از قصه ام بیرون برو که یوسف بماند و راستی. زلیخا گریست و از غصه بیرون رفت. خدا گفت:زلیخا برگرد که قصه ی جهان غصه ی پر زلیخاست. و هر روز هزارها پیراهن پاره می شود از پشت. اما زلیخایی باید تا یوسف زندان بر او برگزیند. و قصه را و یوسف را.زیبایی همه این بود. زلیخــــــــــــــــــــــا برگرد!!!!! سلام بچه ها خوبین؟ چه خبرا؟ اولش فکر نمیکردم که دلم رو برده باشه یا دلم گول چشایه روشنش رو خورده باشه اما نه گذشت و دیدم که دلم دیونه تر شد به تو گفتم و دل تو از قصه ی من باخبر شد آخ که چه لذت داره ناز چشمات و کشیدن رفتن یه راه دشوار واسه هرگز نرسیدن می دونم دوسم نداری مثله روزایه گذشته من خودم خوندم تو چشمات یه کسی اینو نوشته میدونم فرقی نداره واست عاشق بودن من می دونم واست یکی شد بودن و نبودن من اما روح من یه دریاست پر از موج تلاطم ساحلش تویی و موجاش خنجرایه دست مردم یادش بخیر چقدر منو دختر خالم این شعر رو باهم میخوندیم!!!! چقدر زود گذشت!!! حالا دیگه هیچی ازاون روزا نمونده. یاعلی قلبت کتیبه ای باستانیست. از هزاره هایه دور.سنگ نبشته ای که حروفی ناخوانا را بر ان حکاکی کرده اند.الفبای قومی ناشناخته را شاید.وتو ان کوهی که نمی توانی واژه هایی را که بر سینه ات کنده اند بخوانی. قرن ها پشت قرنها می گذردوغبار ها روی غبار می نشیند و تو منتظری هنوز تا کسی بیاید و خاک رویه این کتیبه را بروبد. کسی که رمز الفبایه منسوخ را بلد است کسی که میتواند از شکل های در هم و برهم واژه کشف کندو از واژه هایه بی معنا منشور و فرمان و قانون به در بکشد. گشودن رمز ها رنج است و کسی برای رمز گشایی این کتیبه ی مهجور رنج نخواهد برد. کسی برایه خواندن این حروف نا مفهوم ثانیه هایش را هدر نخواهد داد. کسی سراغ این لوح دشوار نخواهد امد. اما چرا همیشه کسانی هستند. دزدان الواح باستانی و سارقان عتیقه هایه قیمتی . کتیبه یقلبت را میدزدند بی ان که بتوانند . کتیبه ی قلبت را می دزدند زیرا شیطان خریدار ان است. او سهامدار موزه اتش است. و ارزویش ان است که لوح قلبت را بر دیوار جهنم بیاویزد.... پیش از انکه قلبت را بدزدند. پیش از انکه قلبت را به سرقت برند.کاری بکن.ان قلم تراش بزرگ ایمان را بردار. که باید هر شب و هر روز .که باید هر روز و هر شب بروبی و بزدایی و بکاوی. شاید روزی معنای این حروف را بفهمی. حروفی را که به رمز و راز بر سینه ات نگاشته اند و قدر زندگی هر کس به قدر رنجی است که در کند و کاو و در کشف این لوح می برد. زیرا که این لوح همان لوح محفوظ است. همان کتیبه ی مقدسی که خداوند تمام رازهایش را بر ان نوشته است. وقتی کسی رو دوست داری حاضری جون فداش کنی حاضــــــــــــــری دنیا رو بدی فقط یه بــــار نگاش کنی به خاطــــــــرش داد بزنی به خاطــــــــــرش دروغ بگی روهمه چی خط بکشی حتی رو برگ زندگی وقتی کسی تو قلبته حاضری دنیابد باشه فقط اونی که عشقته عاشقی رو بلد باشه قید تموم دنیارو به خاطر اون می زنی خیلی چیزا رو میشکنی تا دل اونو نشکنی حاضری که بگذری از دوستای امروز و قدیم اما صداش رو بشنوی شب از میون دو تا سیم حاضری قلب تو باشه پیش چشای اون گرو فقط خدا نکرده اون یه وقت بهت نگه برو حاضری هرچی دوست نداشت به خاطرش رها کنی حسابتو حسابی از مردم شهر جدا کنی حاضری حرف قانونو ساده بذاری زیر پات به حرف اون گوش کنی و به حرف قلب با وفات وقتی بشینه به دلت از همه دنیا می گذری تولد دوبارته اسمشو وقتی میبری حاضری جونتو بدی یه خار تویه دستاش نره حتی یه ذره گرد و خاک تو معبد چشاش نره حاضری مسخرت کنن تمام ادمایه شهر اما نبینی اون باهات کرده واسه یه لحضه قهر حاضری هر جاکه بری به خاطرش گریه کنی بگی که محتاجشی و به شونهاش تکیه کنی حاضری که به خاطر خواستن اون دیوونه شی رو دست مجنون بزنی با غصه ها همخونه شی حاضری مردم همشون تورو با دس نشون بدن دیوونه هایه دوره گرد واسه تو دس تکون بدن حاضری که بگذری از شهرت و اسم و ابروت مهم نباشه که کسی نخواد بشینه رو به روت وقتی کسی تو قلبته یه چیز قیمتی داری دیگه به چشمت نمیاد اگر که ثروتی داری حاضری هرچی بشنوی حتی اگه سرزنشه به خاطر اون کسی که خیلیبرات با ارزشه حاضری هر روز سر اون با ادما دعوا کنی غرور تو بشکنی و باز خودتو رسوا کنی حاضری هرکی جز اونو ساده فراموش بکنی پشت سرت هرچی میگن چیزی نگی گوش بکنی حاضری هرچی که داری بیان و از تو بگیرن پرنده هایه شهرتون دونه به دونه بمیرن حاضری که بگذری از مقررات و دین و درس وقتی کسی رو دوست داری معنی نمیده دیگه ترس وقتی کسی رو دوست داری صاحب کلی ثروتی **نذار که از دستت بره این گنج خیلی قیمتی**
زلیخا برگرد

پیش از انکه قلبت را بدزدند





