تبليغاتX
·▪••●ஐღஐیار دبستانی منஐღஐ●••▪·

·▪••●ஐღஐیار دبستانی منஐღஐ●••▪·

ஐღஐدوستی فرصت نیست.بلکه مسئولیتی ست شیرین....ஐღஐ

روی ماه و لای ستاره

یک نفر دنبال خدا می گشت. شنیده بود که خدا ان بالاست و عمری دیده بود که دست ها رو به اسمان قد می کشد. پس هر شب از پله های اسمان بالا می رفت. ابرهارا کنار می زد .چادر شب اسمان را می تکاند.ماه را بو می کرد و ستاره ها را زیر و رو.

او میگفت:(خدا حتما یک جایی همین جاهاست)و دنبال تخت بزرگی می گشت به نام عرش که کسی بر ان تکیه زده باشد. او همه اسمان را گشت اما نه تختی بود و نه کسی. نه رد پایی روی ماه بود و نه نشانه ای لای ستاره ها.

از اسمان دست کشید از جست و جوی ان ابی بزرگ هم.

ان وقت نگاهش به زمین زیر پایش افتاد. زمین پهناور بود و عمیق. پس جا داشت که خدارا در خود پنهان کند.

زمین را کند ذره ذره و لایه لایه و هر روز فروتر رفت و فروتر.

خاک سرد بود و تاریک و نهایتان جز یک سیاهی بزرگ چیز دیگری نبود.

نه پایین و نه بالا. نه زمین و نه اسمان. خدا را پیدا نکرد. اما هنوز کوه ها مانده بود. دریا و دشت ها هم.پس گشت و گشت و گشت.پشت کوه ها و قعر دریا را وجب  به وجب دشت را. زیر تک تک همه ریگ ها را. لای همه قلوه سنگ ها و قطره قطره اب هارا. اما خبری نبود از خدا خبری نبود.

نا امید شد از هر چه گشتن بود و هر چه جست و جو.

ان وقت نسیمی وزیدن گرفت. شاید نسیم فرشته بود که می گفت خسته نباش که خستگی مرگ است. هنوز مانده است . وسیع ترین و زیبا ترین و عجیب ترین سرزمین هنوز مانده است. سرزمین گمشده ای که نشانی اش روی هیچ نقشه ای نیست.

نسیم دور او گشت و گفت:(این جا مانده است این جا که نامش تویی)تازه او خودش را دید. نسیم دریچه کوچکی را گشود راه ورود تنها همین بود. و او پا بر دلش گذاشت و وارد شد . خدا انجا بود . بر عرش تکیه زده بود و او تازه دانست  عرشی که در پی اش بود همین جاست.

سال ها بعد وقتی که او به چشم های خود برگشت  خدا همه جا بود . هم در اسمان و هم در زمین. هم در زیر ریگ های دشت و هم پشت قلوه سنگ های کوه. هم لای ستاره ها و هم روی ماه

       

سلام به یار های دبستانی خودم

خوبین؟

شده تا حالا دنبال خدا بگردین؟ بیشتر کجاها دنبالش می کردین؟البته ما ادمها همینطوری و بی سبب و بی مقدمه یاد خدا نمی افتیم!!!منظورم اینه که هر وقت دلت گرفت کجا ها دنبال خدا می گردین؟

اره . منم همونجاها دنبالش میگشتم اخه همه ما ادمها عادت کردیم که هر وقت دلمون که می گیره و احتیاج به یه سنگ صبور داریم رومون  رو به اسمون می کنیم و خدا رو صدا می زنیم!!

اخه از کوچیکی تو گوشمون خوندن که خدا اون بالاست. یا مثلا اگه یکی از فامیلامون فوت می کرد می گفتن رفته پیش خدا اون بالا.

یادم میاد ابتدایی که بودم برام جای سوال بود که خدا کجاست؟ کجاست که همه باهاش صحبت میکنن؟ اصلا کیه؟ مگه چیگارست؟.معلم دینیمون بهم گفت:خدا کسی که تو رو افرید و همه جاهست و در عین حال نیست.

تو اون سن جملش خیلی برام سنگین بود اما حالا معنیش رو می فهمم.

اون موقع ها فک میکردم خدا یه تخت سفید و صورتی بزرگ داره و انقدر خوشگله که نگو بعد تختش رو ابراست و همیشه هم رو تختش نشسته و فرشته ها بادش می زنن. همیشه دوست داشتم جای خدا باشم. چون عااااااااشق ابرا بودم و دوس داشتم ستاره هارو حس کنم اما الان اصلا دوست ندارم که جای خدا باشم حتی واسه لمس ستاره ها هم شده!!

اصلا مهم نیست که خدا کجاست چون خدا همه جا هست و به فکر ما بندهاش حتی اگه گناه کارترین باشیم!!!!چن وقتی بود که خیلی بد شده بودم انقدر لجباز شده بودم که حتی با خداهم لج کرده بودمو فک میکردم خدا من رو به حال خودم رها کرده و همش ازش طلبکار بودم تا اینکه دو.سه روز پیش فهمیدم خدا بدجوری به فکرم.خدا دوباره دارم نگاه میکنه. اخه خدا منو به خونه ی خودش دعوت کرده. از الان دل تو دلم نیست که زودتر خونه ی قشنگش رو که یه عمر فقط دیدم و شنیدم رو از نزدیک حسش کنم.

گرچه مقصود خودش و کعبه و بت خانه بهانست....

            

    بیوگرافی

 یه چن وقتی بود دنبال بیوگرافی مجری ها و فوتبالیستا نبودم اما اینسری فقط به خاطر اقا محسن افشانی

 دوباره من به این کار رو اوردم

اول یه عکس ازش ببینید

 

اینجا داره تو خودش پیدا میشه

 

   حالا بریم سر اصل مطلب و اون اینه که تیکه کلوم این اقا محسن(عسیسم) هست. بالا ترین قبض موبایلش ۱۴۳ هزار و سیصد تومن اومده(یاحسین غریب) خواننده مورد علاقشم خواجه امیری(چه متفاهمیم) بازیگر مورد علاقشم حامد بهداد(اینکه دیگه ته متفاهمی بود) بهترین فیلم هم از نظرش نقاب هست(نتیجه اخلاقی به پای هم پیر میشیم)

  و از همه مهمتر اینه که این ادرس سایتش:

 

http://www.blue-eyed1990.blogfa.com/

 به گمونم مزاحم زیادی داره

کیوان هم چون زیاد جالب نیست نمی نویسم فقط اینو بگم کمترین نمرش مربوط میشه به درس(حساب) که صفر  شده بود

 همین دیگه حالا می تونید برید

یاعلی

نوشته شده در پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت 1387ساعت 23:32 توسط ஐღஐیار دبستانیஐღஐ| |