·▪••●ஐღஐیار دبستانی منஐღஐ●••▪·
ஐღஐدوستی فرصت نیست.بلکه مسئولیتی ست شیرین....ஐღஐ
راز راه رفتن است راز رودخانه پل راز اسمان ستاره است راز خاک گل راز اشک ها چکیدن است راز جوی اب راز بال ها پریدن است راز صبح افتاب راز های واقعی راز های بر ملاست مثل روز روشن است راز این جهان خداست. سلام به یار های دبستانی خودم حال و احوالاتون میزونه ایا؟ بچه داستان راسپوتین اون کشیش فاسد رو خوندین خب اگه نخوندین من واستون نوشتم حتما بخونید چون به نظر من داستان جالبی داره!!! در حدود سال 1905 میلادی(تزار نیکلای دوم) اخرین امپراطور روسیه دوره های پایانی حکومت خود را می گذراند و امپراطوری روسیه در حال احتضار بود . هرچند ناارامیها و شورشهای کوچک تزار را وادار کرده بود تا پارلمانی تاسیس کند که مردم روسیه خواسته های خود را به وسیله ان منعکس سازند. با این وجود وخامت اوضاع روز به روز در حال افزایش بود. دهقانان دچار قحطی و فقر و بد بختی بودند حال انکه تزار و درباریان در کاخهای با شکوه و با ثروتهای افسانه ای به سر می بردند. تزار روسیه علاوه بر مشکلات سیاسی تزار نیکلا و همسرش(تزارینا الکساندرا) با مسئله مهمتری نیز دس به گریبان بودند. تاج و تخت روسیه فاقد وارث بود و ولیعهدی نبود که پس از تزار زمام حکومت را به دست گیرد. در ماه اوت 1904 تزارینا پسری به دنیا اورد اما بیش ارز 6 ماه از تولد (تزارویچ الکسی) نگذشته بود که دچار خونریزی از ناف شد و بزودی معلوم شد که ولیعهد به بیماری (هموفیلی) یا عدم انعقاد خون مبتلا است. از این به بعد الکسی شدیدا تحت مراقبت قرار گرفت . با وجود این حوادثی برای او پیش می امد و الکسی که اساسا کودکی ضعیف و رنجور بود غالب اوقات تب بالا و هذیان .مفاصل متورم و ناراحتیهای دیگر بود . در بسیاری از موارد این ناراحتیها انچنان شدید بود که شاهزاده را چندین روز بستری می کرد خلاصه اینکه پزشکان در کار الکسی درمانده بودند. در این هنگام که اوازه بیماری های سخت و گوناگون الکسی در همه جا پیچیده بود و پزشکان کاری برای او نمی توانستند بکنند راسپوتین قدم به صحنه گذاشت.در 1905 راسپوتین حدود 30 سال داشت و در سرتاسر روسیه از نظر بد مستی و عربده جویی و هرزه گویی های خود شهرت پیدا کرده بود. وضع ظاهری او تماشایی بود . پیراهنهای گشادو خشن دهقانی. شلوارهای گشاد و چکمه های چرمی می پوشید. بسیار کثیف و ریش های دراز کرک گرفته موهای چرب وبلند از مشخصه های همیشگی او بود و البته بوی تند و زننده ی عرق نیز هموارهاز او به مشام می رسید. اما نقطه ی قوت راسپوتین چشم هایش بود. شایع بود که خیره شدن در چشمهای راسپوتین سبب می شود که ارادع شخص از او سلب شده و تسلیم خواسته های وی گردد. یک مرور سطحی در گذشته راسپوتین نشان میدهد که گریگوری افیموویچ راسپوتین در 1871 در سیبری به دنیا امد. چون از یک خانواده فقیر دهقانی بود تحصیلاتی نداشت و هیچگاه خواندن ونوشتن را به درستی نیاموخت. در جوانی دائما در جنگ و جدال بود و اقات خود را به بدمستی و اغوای زنان و دختران . دزدی اسب و از این قبیل کارهای ناپسند می گذراند و به عنوان یک چهره ی شهوتران و کثیف شهرتی به هم زده بود. در واقع راسپوتین نام واقعی او نبود بلکه لقبی بود به معنی هرزه و گمراه و فاسد. راسپوتین در واقع 1904 راسپوتین اعلام توبه کرد به کلیسا روی اورد و کشیش شد و به زندگی در فقر و ریاضت و خلوت پرداخت!!!در سال 1905 زمانی که راسپوتین به عنوان یک کشیش وارد ((سن پترزبورگ)) شد . شهرت و اعتبار او به عنوان کسی که دارای نیروی خارق العاده اسرار امیزی است قبلا همه جارا پر کرده بود. یکی از بستگان خانواده سلطنتی که خود از طرفداران مطالب اسرار امیز بود به زودی راسپوتین را به محل اقامت انان برد و او را به خانواده سلطنتی معرفی کرد. راسپوتین توانست به سرعت خودرا مورد توجه تزار و تزارینا قرار دهد . او با شاهزاده ها بازی میکرد . برای انها داستانهای فولکوریک و عامیانه از زندگی روستایی تعریف میکرد. از همه مهمتر چنین به نظر می رسید که راسپوتین توانسته است بیماریها و ناراحتی های گوناگون الکسی ولیعهد تزار را نیز تسکین ببخشد. در چندین مورد وقتی پزشکان برای کاهش درد الکسی کاری نمیتوانستند انجام بدهند راسپوتین توانسته بود موفق شود . وی شب به دیدار الکسی می رفت. مدتی با او بود و بعد پیش بینی می کرد که صبح روز بعد خونریزی و درد متوقف خواهند شد و غالبا هم پیش بینی او درست در می امد.به این ترتیب تزارو تزارینا اطمینان یافته بودند که تا زمانی که راسپوتین در کاخ و در کنار الکسی باشد ناراحتی و مشکلی برای ولیعهد پیش نمیاید. به این ترتیب راسپوتین نفوذ عظیمی بر تزارینا پیدا کرد و این نفوذ نه فقط در مسائل مربوط به ولیعهد بلکه در زمینه سیاست کشوری نیر تعمیم پیدا کرد. حتی گفته می شود که در واقع راسپوتین بر روسیه حکومت می کرد نه تزار. وقتی در 1916 روسیه وارد جنگ جهانی اول شد . راسپوتین به تزارینا زمان و محل و جهت حمله سپاهیان المان را اطلاع داد و او نیز اطلاعات را مستقیما به تزار که فرماندهی کل قوای روسیه را در دست داشت منتقل کرد . اما بیشتر اطلاعات نادرست از اب در امد. علاوه بر تحت نفوذ گرفتن تزارینا راسپوتین در جامعه عیاش و اشرافی در باری نیز شهرتی به هم زده بود . وجود او برای زنان درباری تنوعی به حساب می امد و راسپوتین نیز حداکثر بهره برداری را می کرد . به طوری که اوازه اغواگری و رسواییهای او در همه جا پیچیده بود و همین امر سبب شد تا عده ای کمر به قتل وی ببندند . بالاخره هم یک شاهزاده جوان روسی به نام(فلیکس یاسوپوف) برای قتل او توطئه ای ترتیب داد و در دسامبر 1916 وی را به قتل رساند. امیدوارم خوشتون اومده باشه یاعلی
راز 

راسپوتین


![]()
![]()


