تبليغاتX
·▪••●ஐღஐیار دبستانی منஐღஐ●••▪·

·▪••●ஐღஐیار دبستانی منஐღஐ●••▪·

ஐღஐدوستی فرصت نیست.بلکه مسئولیتی ست شیرین....ஐღஐ

خدايم لابه لاي توفان بود

پسر نوح به خواستگاري دختر هابيل رفت. دختر هابيل جوابش كرد و گفت:نه، هرگز; همسري ام را سزاوار نيستي. تو با بدان نشستي و خاندان نبوتت گم شد. تو هماني كه بر كشتي سوار نشدي. خدا را ناديده گرفتي و فرمانش را.به پدرت پشت كردي. به پيمان و پيامش نيز.

غرورت غرقت كرد. ديدي كه نه شنا به كارت امد و نه بلندي كوه !

پسر نوح گفت: اما ان كه غرق مي شود خدا را خالصانه تر صدا مي زند. تا انكه بر كشتي سوار است. من خدايم را لابه لاي توفان يافتم. در دل مرگ و سهمگيني سيل.

دختر هابيل گفت:ايمان، پيش از واقعه به كار مي ايد. در ان هول و هراسي كه تو گرفتار شدي. هر كفري بدل به ايمان مي شود. ان چه تو به ان رسيدي ايمان به اختيار نبود ، پس گردني خدا بود كه گردنت را شكست.

پسر نوح گفت:انها كه بر كشتي سوارند، امنند و خدايي كجدار و مريز دارند كه به بادي ممكن است از دستشان برود. من اما ان غريقم كه به چنان خدا مهيبي رسيدم كه با چشمان بسته نيز مي بينمش و با دستان بسته نيز لمسش ميكنم. خداي من چنان خطير است كه هيچ طوفاني ان را از كفم نمي برد.

دختر هابيل گفت:باري ، تو سركشي كردي و گناه كاري. گناهت هرگز بخشيده نخواد شد.

پسر نوح خنديد و خنديد و خنديد و گفت: شايد انكه جسارت عصيان دارد، شجاعت توبه نيز داشته باشد. شايد انكه خدا مجال سركشي داد فرصت بخشيده شدن هم داده باشد!

دختر هابيل سكوت كرد و سكوت كرد و سكوت كرد و انگاه گفت:شايد.شايد پرهيز كاري  من به ترس و ترديد اغشته باشد.اما نام عصين تو دليري نبود . دنيا كوتاه است و ادمي كوتاه تر. مجال ازمون و خصلا اينهمه نيست. پسر نوح گفت: به اين درخت نگاه كن به شاخه هايش. پيش از انكه دستاي درخت  به نور برسند.

پاهايش تاريكي را تجربه كرده اند. گاهي براي رسيدن به نور بايد از تاريكي عبور كرد.گاهي براي رسيدن به خدا بايد از پل گناه گذشت.

من اينگونه به خدا رسيدم . راه من اما راه خوبي نيست. راه تو زيبا تر است. راه تو مطمئن تر ، دختر هابيل!

پسر نوح اين را گفت و رفت. دختر هابيل تا دور دستها تماشايش كرد و سالهاست كه منتظر است  و سالهاست كه با خود ميگويد : ايا همسريش را سزاوار بودم!!!!

سلا م بچه ها

خوبين ديگه؟ 

همين ديشب لابه لاي اهنگام اين اهنگ رو كه خودم باهاش كلي خاطره دارم رو پيدا كردم .اهنگشو كه نمي تونم بذارم پس اين از شعرش

 

گل گلدون من شكسته در باد

تو بيا تا دلم نكرده فرياد

گل شببو ديگه شب بود نميده

كي گل شببو رو از شاخه چيده

گوشه ي اسمون گل رنگين كمون

من مثل تاريكي تو مثل مهتاب

اگه باد از سر زلف او نگذره

من ميرم گم ميشم تو جنگل خواب

گل گلدون من ماه ايوون من

از تو تنها شدم چو ماهي از اب

گل هر ارزو رفته از رنگ و بو

من شدم رودخونه دلم يه مرداب

اسمون ابي ميشه اما گل پاكي

رو شاخه هاي بيد دلش ميگيره

دره مهتابي ميشه اما گل مهتاب

از بركه هاي خواب بالا نميره

تو كه دس تكون ميدي

به ستاره جون ميدي

مي شكفه گل از گلت باز

وقتي كه ماتم مياد دو ستاره كم مياد

ميسوزه شقايق از داد

 

 

نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم تیر 1387ساعت 12:37 توسط ஐღஐیار دبستانیஐღஐ| |

او صورتش را قرض كرده

من يك نفر را مي شناسم

كه كودكي را قورت داده

او شكل يك ادم بزرگ است

اما خودش عين تو ساده

*

او صورتش را قرض كرده

چون صورتش مال خودش نيست

او با خودش هم فرق دارد

انگارهم سال خودش نيست

*

او توي جيبش گاهي اوقات

شيريني و گل مي گذارد

توي دلش هم تا بخواهي

شعر و خدا و نور دارد

*

چشمان او لو داده او را

چون چشم هايش شكل تيله است

لبخندهايش خنده دار است

از بس كه او بي شيله پيله است

*

وقتي كه مي خندد نگاهش

قل مي خورد اين جا و ان جا

او مي رود دنبال چشمش

در لابه لاي دست و پاها

*

شايد كمي قدش بلند است

با يك كمي پايش بزرگ است

اما دلش اندازه ماست

او ارزو هايش بزرگ است

*

من مطمئنم كودك او

يك روز مي خندد دوباره

شايد  بماند توي دستش

تنها نقابي پاره پاره

 

 اوشو

اوشو متولد سال 1931 و متوفي سال 1990 مي باشد .  نشریهٔ ساندی تایمز در لندن، او را به عنوان یکی از « هزاران آینده ساز قرن بیستم» و نشریهٔ ساندی میددی تایمز در هندوستان، او را به عنوان یکی از ده موردی که سرنوشت کشور هند را تغییر داده‌اند، در کنار گاندی، نهرو و بودا نام برده‌است.وي در سال 1980 با دعوت مريدانش بنام سان ياسين ( به معناي دوستداران عشق ) وارد آمريكا شد (يكي از خصوصيات اين فرقه آن است كه تنها ثروتمندان حق عضويت دارند و شعارشان نيز ازا ين قرار بود: «ثروتمندان از ثروت خود بهترين لذت را ببريد!»


رجنيش (اوشو) در دوران اقامت خود در امريكا ساليانه 15 تا 45 ميليون دلار درآمد شخصي از مريدان ثروتمند آمريكائي خود كسب كرده است. وي در دوران اقامت خود در شهر آنتيلوپ آمريكا مالك ناوگاني مركب از 93 دستگاه ماشين گرانقيمت ROLLS ROYCE (رولز ريوز) و يك هواپيماي شخصي شده بود.)و سال 1985 از آنجا اخراج شد .
علت اخراج اوشو ( از آمريكا ) به عنوان بزرگترين مرد معنوي جهان ، فساد جنسي و اخلاقي بوده است . وي بت معنوي جهان و بسياري از جوانان داخل كشور مي باشد.
اوشو هفت هزار سخنراني كرده كه سخنانش در هفتصد و پنجاه كتاب گرد آوري شده است . مريدانش سخنانش را نوشته اند ولي اجازه ويرايش به سخنانش را نداده و گفته مطالب را همانطور كه گفته ام بايد به ديگران و نسلهاي بعدي منتقل بشود .از هفتصد و پنجاه كتاب به زبان انگليسي حدود هفتاد كتاب در چند سال اخير به زبان فارسي منتشر شده و يكي از مهمترين آثار اوشو بنام مراقبه هاي اوشو كه اخيرا مجوز چاپ گرفت و منتشر شد.

رجنيش در دوران زندگي خود توسط مريدان ثروتمند آمريكايي و اروپايي‎اش توانست نزديك به 600 مركز براي فرقة خود در كشورهاي مختلف اروپا و آمريكا تأسيس نمايد، ليكن بعد از مرگ وي تعداد اين مراكز به كمتر از بيست مركز كاهش يافته است.

جملات بسيار زيبايي در باب عشق دارد . حاصل هفتاد كتاب اوشو را در يك جمله مي توان باز گو كرد . عشقي را كه اوشو از آن مي گويد اين است كه عشق همانند درخت است ، درخت دو سر دارد از يك طرف ريشه در زمين دارد و ز سوي ديگر برگها ، تنه و شاخه به سمت آسمان . اوشو مي گويد به ميزاني كه ريشه درخت در زمين فرو رود شاخه هاي آن به سمت آسمان بلند مي شود . نسبت عكس است ميان ارتفاع شاخه و ريشه دواندن ريشه در درون خاك . عشق تعالي است اما عشق از خاك آغاز مي شود اگر عشق در خاك جايي نداشته باشد هرگز به آسمان بلند نمي شود . ( مانند درخت) لذا عشق با  قداستي كه شروع مي شود به عشق خاكي مي رسد . عشق خاكي عشق زميني است و عشق زميني كه اوشو بيان مي كند چيزي جزعمل جنسی نيست . لذا پايان معنويت اوشو و نهايت و عصاره و خلاصه عرفان و معنويت اوشو عشق است كه هم عشق زميني و خاكي كه در يك در يك كلمه خلاصه مي شود و آن همان علتي بود كه اوشو را از آمريكا اخراج كردند .

شعار او اين است كه نظم در هرج و مرج است و بايد رسوم و عادات را شكست تا نظم آسماني و نظم خدايي كه فقط از اتحاد دو جنس زن و مرد ايجاد مي شود پديد بيايد. حدود هفتاد جلد از آثار اوشو كه اكنون به زيان فارسي وجود دارد چندين جلد آن بدون شك آموزش عشق زميني و خاكي است . اوشو امروز براي بسياري از جوانان به يك بت معنوي مبدل شده است . اوشو در سال 1985 از آمريكا و نه كشور اسلامي بدليل فساد اخلاقي اخراج شد . براي آنكه آمريكا را متوجه باشيد سه منطقه آمريكا ، اروپا و خاور ميانه را در نظر بگيريد . بارزترين كشور اروپايي ايتاليا و آلمان است . نسبت ايران به ايتاليا و آلمان مانند نسبت ايتاليا و آلمان به آمريكاست. بت معنوي معاصر از چنين كشوري به دليل فساد اخلاقي اخراج ميشود و متاسفانه اين فرد فاسد معلوم الحال صنم بسياري از جوانان ايراني است .

رجنيش در سخنراني‎هاي خود اعلام مي‎كرد كه خدا وجود ندارد و مريدان وي همه خدا هستند. وي همچنين از مريدان خود مي‎خواست تمامي كتب مقدس اديان را آتش بزنند و با تمامي سنتها و ارزشهاي ديني مخالفت نمايند. مريدان رجنيش وي را بهگوان (خدا) مي‎ناميدند.
وي به مريدان خود توصيه مي‎كرد كه براي رسيدن به آرامش حداكثر لذت جنسي را به هر شكل ممكن حاصل نمايند!

از جمله اقـدامـات طـرفـداران اوشو ، راه انـدازي رسمـي و همـراه با تبليغات گستــرده ي «اوشو پارك» ها است كه جذابيت زيادي براي برخي افراد و نيز گردشگران بازديد كننده از هند برخوردار است و شعبه هايي از آن نيز در ديگر كشورها تاسيس شده است .در اين مكانها  ، نوعي زندگي زناشويي و جمعي فارغ از قيود اخلاقي و رسمي ترويج ميشود .


وي ازدواج را در بين پيروان خود شديداً ممنوع كرده بود و آن را اسارت كامل و مخالف آزادي مي‎دانست و خانواده را يك نهاد فاسد قلمداد مي كرد و از مريدان خود مي‎خواست كه آنها با يكديگر رابطه جنسي آزاد داشته باشند و تأكيد مي‎كرد كه فرزنداني كه از اين روابط به دنيا آيند نبايد پدر مشخصي داشته باشند.


جهان، رجنيش به عنوان آموزگار جنسي (sex guru) شهرت پيدا كرد، چرا كه وي نيروانا (nirvana) يعني رستگاري را در آزادي كامل در لذات جنسي (kamasutra) در هر نوع ممكن مي‎دانست. بر اساس تعليمات وي تعداد زيادي از مريدان وي هم مواد مخدر مصرف مي‎كردند و هم مواد مخدر را قاچاق مي‎نمودند و شمار زيادي از مريدان زن وي آشكارا به فاحشه‎گري مي‎پرداختند. تعدادي از مريدان زن رجنيش در دادگاههاي هند به دليل مورد آزار جنسي قرار گرفتن توسط وي شكايت كردند.

شايان ذكر است كه رجنيش به سبب ابتلا به بيماري ايدز (AIDS) مرد و در اواخر عمر خود آشكارا اظهار مي‎نمود كه افكار وي با دين و عرفان هيچ ارتباطي ندارد.

رجنيش قرباني، ايثار و تمامي ارزشهاي اخلاقي و ديني را خلاف آزادي مي‎خواند و اعلام مي‎كرد آنها هيچ معني و مفهومي ندارند وي از مريدان خود مي‎خواست كه هفته‎اي يك بار حتماً در مركز وي در شهر پونا يا ديگر مراكز حضور داشته باشند. مهم‎ترين كارهاي مريدان وي در مراكز ياد شده شنيدن موسيقي، كامجويي از یکدیگر،رقص،گریه و خنده با صدای بلند وغیر عادی میباشد.
 

جاي تأسف است كه در چند سال گذشته تعدادي از كتابهاي رجنيش بعد از گزينش و حذف بعضي از مطالب زننده به فارسي ترجمه و در كشورمان منتشر شده است. اين كتابها تحت عنوان عرفان شرقي تبليغ و معرفي مي‎شوند.

                            

نوشته شده در شنبه هشتم تیر 1387ساعت 14:24 توسط ஐღஐیار دبستانیஐღஐ| |