تبليغاتX
·▪••●ஐღஐیار دبستانی منஐღஐ●••▪·

·▪••●ஐღஐیار دبستانی منஐღஐ●••▪·

ஐღஐدوستی فرصت نیست.بلکه مسئولیتی ست شیرین....ஐღஐ

~ جهنم و جیب های پاره~

این سمت یا آن سو

فرقی نمی کند!

انسان

به سایه ی درخت عادت می کند

به آتش نه.

اما

آن قدرها هم که گمان می کنی بد نیست

بد نیست گاهی هم جیب هایت پاره باشد

پله های آسمان خراش ها را فراموش کنی

بنشینی کنار خیابان و

از پله های خودت پایی بروی

پله

پله

پله

آن قدر که می بینی

کسانی نشسته اند

بعضی ها گریه می کنند

بعضی ها آواز می خوانند و....

ناگهان کسی را میبینی

که می شناسی اش

 اما...

شاید هم نمی شناسی اش

اما...

 

این لبخند آمده بر لبانت را

تنها دو سطر دیگر برندار:

                          

                          در بهشت گاهی

                          در جهنم همیشه

                                             به خدا می رسی.

 

 

از امروز تصمیم گرفتم با خودم لج کنم!

 صبح خواب بلند میشی و  بدون اینکه صبحانه  رو بخوری حوله ی حمامت رو بگیری و بری حموم بعد از نیم ساعت 45 دقیقه که اومدی بیرون که تاپ تنت کنی و با شلوار. موهای خیستم  جمع کنی   و اونارو تویه کلیپس حبس کنی .  خب این تازه اولشه تو زمستون تاپ پوشیدن هم داره و بعد اون هم با همین وضع بری توی حیاط خونتون  و باغچه رو اب بدی . مادرت هم  با یه لیوان شیر خرما و بادام دنبالت بدوئه وهر دیقه بگه دختر یه چیز بخور الان ضعف میکنی و اون موقع صدای جیغش بره رو هوا که دختر اینطوری نرو بیرون سرما میخوری ولی تو گوش به این حرفا ندی و کار خودت رو بکنی....از صدای جیغ مادرت ..آقا داداشت از اتاقش بیاد بیرون و مادرت شکایت تورو پیش اون بکنه .حالا تو دس به کمر وایستادی وسط حیاط  و داری گلارو اب میدی. سرما تا مغز و استخونت نفوذ کرده و دندونات از شدت سرما دارن بهم برخورد میکنن اما تو توجهی نمیکنی و کار خودت رو میکنی اخه امروز باخودت لج کردی.

آقا داداشت در تراس رو باز میکنه و شروع میکنه به داد و بیداد و باز هم تو بی توجهی! دستشو میبره روی زیپ کاپشن و اونو باز میکنه و کاپشن برات میندازه پایین . جلوی پات میافته و تو اونو میگیری یه لبحند میزنی و میگی: بگیرش من سردم نیست. دوباره  اونو پرت میکنی بالا .داداشت رو هوا میگیرتش و با عصبانیت  میگه:میگیری یا بیام پایین .و کاپشن بد بخت رو دوباره پرت میکنه پایین.کاپشنو میگیری و میری بالا و میگی (بابا حالا چرا اوقاتت تلخ میشه) و به راه خودت ادامه میدی .به اشپزخونه که میرسی مامانت دوباره گیر میده شیرتو بخور اما تو اظهار بی اشتهایی میکنی. میری تو اتاقت و مانتوت رو میپوشی و یه شال میندازی رو سرت و از خونه میزنی بیرون. بازم لجبازی با خودت اخه نه شال گردنت رو گذاشتی و نه کاپشنت رو پوشیدی و امروز برخلاف همیشه سرد سرد .

بازم سرما بهت غلبه میکنه اما تو بهش توجهی نمیکنی بعد نیم ساعت پرسه زدن تو خیابونا تصمیم میگیری بری خونه اخه سرما تورو از رو برده. میری خونه و با قیافه در هم آقا داداشت روبرو میشی و بهش توجه نمیکنی . خودتو میندازی رو تخت و ضبط رو روشن میکنی . و همون اهنگیه که تا دیروز باهاش گریه میکردی اما تو گوش میکنی  و گریه نمیکنی . بغض رو تو سینت حبس میکنی .دیگه کم کم داره قلبت تیر میکشه اما تو صدا رو بیشتر میکنی و بیشتر به اهنگ و مضمونش دقت میکنی اخه تو با خودت لج کردی...

آقا داداشت تشریف فرما میشن تو اتاقت ولی ایندفه مهربون. میشینه کنار تختت و میگه .(تو چت شده با خودت لج کردی یا  با ما) خوشحال میشی از اینکه اونم فهمیده با خودت لج کردی ولی تو چشاتو میبندی و حرفش و نشنیده میگیری. با دستای زبرش دستاتو میگیره .وای خدای من چقدر دستش گرمه.چقدر الان دوس داری خودت  رو بندازی بغلش هم یه دل سیر  گریه کنی هم گرم بشی. اما نه تو باخودت لجی!

دستشو پس میزنی و با صدای گرفتت میگی تنهام بذار و اون بی توجه میگه( شک.... پاشو بسه دیگه ...پاشو خودت رو خالی کن...لجبازی بی فایدست) اما نه تو باید با خودت لج کنی تا از پا در بیای.ستت رو میذاری رو چشمات.بازم دستات رو میگیره .نه مثل اینکه تا اشکتو در نیاره ول بکن نیست .حالا چشمات خیس شدن .بلند میشی تو چشماش نگاه میکنی ...خیلی حرفا واسه گفتن داره. خودتو بهش نزدیک میکنی .گرمای وجودش تورو مجبور میکنه خودتو بندازی تو بغلش و این کارم میکنی وحالا دیگه خودت دسته خودت نیستی و بنای گریه رو میزاری.تنها حرفی که میزنی اینه که( داداشی خستم) اون هیچی نمیگه...این عادتشه که تو هر وقت گریه میکنی یا درد دل میکنی  فقط بلده موهاتو نوازش کنه و هیچی نگه واون فقط بلده سکوت کنه ...

اه نشد که باخودم لج کنم .یعنی همه چی داشت خوب پیش میرفتا اما امان از آقا داداش!

 

 

 

**********************************

حرفای خودمونی:

سامبیلی بیلام

اگه احوالاتم رو جویا باشید باس بگم اصلا خوب نیستم

این روزا هم کند پیش میره هم مزخرف

این ترم امتحانامو خوب دادم

دربی هم مثله همیشه ۱=۱ مساوی کرد و واقعا خاک تو سر نیکبخت

 ولنتاین و سپندارمذگام مهم نیست فقط این مهمه که بیاد هم باشیم

 

اینم برای دوس جونام

شوف حبک اشکد انانی، دخل بوسط شریانی. ویکل للدم اطلع ، هذه مکانی

 

فعلا

 

نوشته شده در شنبه بیست و ششم بهمن 1387ساعت 14:21 توسط ஐღஐیار دبستانیஐღஐ|