·▪••●ஐღஐیار دبستانی منஐღஐ●••▪·
ஐღஐدوستی فرصت نیست.بلکه مسئولیتی ست شیرین....ஐღஐ
که با یک گلوله کشته شدیم گلوله ای که هرگز شلیک نشد آه بیابان بی پایان! وقتی که دست در گردن این تنهایی غریب می اندازم حتی دلم برای دشمنانم تنگ میشود کاش لاقل کسی مرا نشانه بگیرد ... وقتی تو نیستی تامیز را در انتهای کافه نشانت دهم وقتی پرنده تنها پنج حرف الفباست و پنجره از دیوار پاسیو دورتر نمی رود میتوانم بنشینم و آرام آرام انگشت اشاره ام را ببُرم. "گروس عبدالملکیان"
رفتین ولی عشقتون نرفته! هرجا باشین حتی زیر میلیونها گردو خاک سرد بازم در خاطرهای ما می مانید.
ماچند نفر بودیم
تقدیم به گروهک تروریستیمون![]()
![]()

![]()

نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم آبان 1388ساعت
14:4 توسط ஐღஐیار دبستانیஐღஐ| |


